عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
139
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
چهره و پوستش را دگرگون ساخت و بسيارى برپايى پيكرش را نزار و گريستن بسيار چشمهايش را فرسود و چرخش دوك سر انگشتهايش را زخم كرد ، تا آنكه درگذشت رحمت خدا بر آن بانو باد . « 15 » 63 - امير حميد بن جابر ابو الفتح محمد بن عبد الباقى با اسناد خود از ابراهيم بن بشّار « 16 » براى ما روايت كرد كه مىگفته است : روزى همراه ابراهيم ادهم « 17 » از صحرايى مىگذشتيم ، به گورى كه از زمين برآمده بود رسيديم ، ابراهيم ادهم براى صاحب آن گور رحمت طلبيد و گريست ، من گفتم : اين گور كيست ؟ گفت : گور حميد بن جابر « 18 » است كه امير شهرهاى اين منطقه بود ، و غوطهور درياهاى دنيا بود كه خداوندش او را رهايى داد و از آن گرداب بيرون كشيد . ابراهيم ادهم به من گفت : مرا چنين خبر رسيده است كه او روزى به چيزى از لهو و لعب دنيا و پادشاهى و غرور و فتنه آن شاد شد ، سپس در همان مجلس همراه يكى از ويژگان خود خوابيد ، در خواب مردى را ديد كه نامهاى در دست دارد و بر بالين او ايستاده است ، نامه را به او داد و در آن با زر چنين نوشته بود : فانى را بر باقى رجحان منه ، و به پادشاهى و قدرت و چيرگى و خدمتگزاران و بردگان و خوشىها و شهوتهاى خويش غره مباش ، آرى آنچه تو سرگرم آنى گرانقدر و پسنديده است به شرط آنكه نابودشونده نبود ، و اين پادشاهى است به شرط آنكه پس از آن هلاك نمىبود ، و شادى و خوشى است به شرط آنكه لهو و فريب نمىبود ، آرى خوش روز و روزگارى است به
--> ( 15 ) . درست است كه در اين داستان بر فرض صحت هشام بن عبد الملك سفاك را سهمى هست ، ولى نمىدانم عناوين داستانها از خود ابن قدامه مقدسى است يا استاد جرج مقدسى برگزيدهاند ، به هرحال نوعى كمتوجهى در اين عنوان ديده مىشود شايد هم كلمهء كنيز از عنوان در چاپ حذف شده است . ( 16 ) . به شرح حال او دسترسى پيدا نكردم در ترجمه رساله قشيريه ، ص 25 ، چاپ استاد فقيد بديع الزمان فروزانفر ، نام او آمده است كه خدمتكار ابراهيم ادهم بوده است . ( 17 ) . توانگرزاده و زاهد مشهور قرن دوم هجرى و درگذشته به سال 160 كه در همه منابع صوفيه نام و آثار او آمده است ، ابو نعيم شرح حال او را به تفصيل در حلية الاولياء ، صفحات 400 / 367 ، ج 7 و 58 / 3 ، ج 8 ، بيروت 1407 ق و عطار در تذكرة الاولياء ، صفحات 105 / 87 آوردهاند . ( 18 ) . از اميران گمنام منطقهاى است كه به نامش در معجم الاسرات الحاكمه زامباور برنخوردم .